عليرضا عضد الملك
11
سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى )
و خويش شاه است بسيار قابل توجه بوده و به تشخّص سياسى او مىافزايد . او در جايى از سفرنامهاش مىنويسد : « . . . شش بنگاه زراعت مىشود و دو نفر در اين ديه بابضاعتند و نسبت به سايرين متموّلند ، از گوسفند و وجه نقد و غيره از حالت رعيتى طغيان نموده ، داعيهء كدخدايى دارند ؛ هر سال يكى مىرود بر پيشكش و تعارفات مىافزايد و كدخدا مىشود . . . » در جاى ديگرى با انتقاد از شخصى به نام حاجى عيسى خان مىنويسد : « . . . جميع رعايا و سكنهء آن مزارع در آن آب رودخانه سهيم بوده و آن مراتع ، چراخور گوسفندان تمام بلوك بوده است ، [ اما ] حاجى عيسى خان دست تعدى بر همهء آب و علف آن دشت نهاده ، اگر يك بز از حد خود تجاوز كند ، گله ضبط است و شبانش شبانه بگريزد و صاحبش به مثل ، ، و من نجى برأسه فقد ربح ، ، اكتفا نمايد و از قرار مذكور خود مشار اليه در ديوانخانهء عدليهء اعظم ، مدعى نيم دانگ از مراتع بوده است ، بعد از اينكه حكم جهان مطاع صادر و آن مرتع به اهالى بلوك مرحمت و مفوض گرديد ، دست تصرف بر تمام آن صحارى و شش دانگ آن مراتع نهاده است . . . » دربارهء عدم امنيت راهها در اين سفرنامه سخن بسيار رفته و چون كالاى همراه او بسيار قيمتى بوده ، جاهايى كه سارقين مشهور داشته ، توسط او معرفى شده است . اوج انتقادهاى عضد الملك زمانى است كه در مرز ، اهل نظام و مرزدارانى را كه به استقبالش آمدهاند مشاهده مىكند : « . . . نزديك پل در كنار رودخانه دو دسته سرباز از فوجگوران صف زده ايستاده بودند . تماما به سن هفده الى بيست و پنج . كردهاى گرد برازنده و يل بهطور و طرز فرامرز و به برز و بازوى برزو ؛ ولى نه لباس داشتند و نه اسباب و تفنگ . مولوى گويد : هركه جعد و زلف مشكين باشدش * چون كلاهش رفت خوشتر آيدش اما اين مطلب در حق نوكر ديوان اعلى و اهل نظام با احتشام جارى نيست . خاصه دربارهء نوكرى كه مأمور سرحدات و ثغورند و بايد در مقابل نوكر دول خارجه جلوه نمايند . فوجگوران خوب فوجى است ، زيراكه تماما جوان و پادار و رشيدند . بايد در حق آنها ان شاء اللّه تعالى مرحمتى مبذول گردد و اولياى دولت جاويد آيت مراقبت نمايند كه در مقابل عسكر رومى جلوه كنند و اگر بهتر نباشند اقلا مساوى باشند . يك نفر از فوج مزبور ملبوس ندارد ! همان رختهاى